محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
173
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
كه يا به آن بپردازد و يا از آن ديار بيرون رود و خداوند متعال در اين باره بر او تنگ نخواهد گرفت ، حال آنكه معلوم بود صلاح كار در آن بود كه در بيرون رفتن از آن ديار تأخير كند ، و در بيان الهى اين امر به منزلهء عذرى براى او به شمار آمده و هرگز دالّ بر تعمّد او در ارتكاب گناه نيست ، چرا كه مىپنداشت در اين كار دستش باز بوده و در تقديم و تأخير آن مجاز است ، حال آنكه صلاح كار بر خلاف اين بود « 1 » . معاوية بن ابى سفيان ، خليفهء اموى مىپنداشت كه مصدر اشتقاق « نقدر » از قدرت است و چنين اشكال گرفته بود كه حتى مردمان عادى غير پيامبر نيز دربارهء قدرت الهى دچار ترديد نمىشوند تا چه رسد به پيامبرى مانند يونس ( ع ) و براى حل اين مشكل به ابن عباس پناه برد « 2 » . آوردهاند كه ابن عباس روزى بر معاويه وارد شد ، او گفت : ديشب به امواج قرآن كريم برخوردم و در آن غرق شدم و براى خويشتن راه خلاصى جز توسل به تو نيافتم ، ابن عباس گفت : اى معاويه ، آن چيست ؟ معاويه آيهء « فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ » را خواند و گفت : چگونه پيامبرى را سزد كه گمان برد خداوند بر او قادر نيست . ابن عباس در پاسخ گفت : مصدر اشتقاق اين واژه از « قدر » است نه از « قدرت » « 3 » . رازى در تفسير كبير ( 22 / 215 ) گفته است : كسى كه به عجز خداوند متعال نظر داشته باشد ، كافر است و هيچ اختلافى در اين باره وجود ندارد كه نسبت دادن چنين نظرى به هيچ يك از مؤمنان روا نيست تا چه رسد به پيامبران الهى ، عليهم السلام . در هر صورت و چنان كه پيش از اين نيز گفتهايم ، يونس ( ع ) رو به سوى ساحل دريا نهاد و يك كشتى انباشته از مردم را ديد و خود نيز بر آن نشست و حركت كردند تا اينكه به ميانهء دريا رسيدند و كشتى سنگين نماياند و ناخدايش گفت : ناگزير بايد يكى را در دريا اندازيم تا ديگران از غرق شدن رهايى يابند ، در ميان خود قرعه انداختند و به نام يونس در آمد ، او را به دريا افكندند - يا خود ، خويشتن را به دريا سپرد - و ماهى او را فرو خورد « 4 » و او سزاوار نكوهش بود ، چرا كه از رسالتى كه خداوند بر عهدهء او گذارده بود ، شانه خالى كرد و پيش از آنكه خداوند به او اجازه دهد ، خشمگين شد و قومش را به حال خود رها كرد . از عبد الله بن رافع ، مولى ام سلمه ، روايت شده است كه گفت : ابو هريره مىگفت : رسول خدا ( ص ) فرمود :
--> ( 1 ) . تفسير فخر رازى ، 22 / 215 . ( 2 ) . تفسير روح المعانى ، 17 / 84 . ( 3 ) . تفسير نسفى ، 3 / 87 . ( 4 ) . فى ظلال القرآن ، 4 / 2393 .